نوشته های شخصی علی اکبر فرج

تفکر بادکنکی اکثر سئوکاران

از همین الان بگم، این داستان متفاوت است.

اگر سئوکار هستی و تحمل زیر سوال بردن دانسته های خود را نداری پیشنهاد میکنم دیگر مطالب دسته بندی آموزش سئو را مطالعه کنید که دیدگاه های شما را تایید می کند!

ولی اگر داری ادامه میدی بهت تبریک میگم، تو جز افراد معدودی هستی که می خوای چیزای جدید یاد بگیری

پروژه های سئو زیادی میگرفتم. حدودا در سال به 7 پروژه میرسید. اکثر وب سایت هایی که میگرفتم تازه کار بودند. البته در آن زمان کتاب ماراتون سئو را ننوشته بودم.

اکثر آموزش های سئو را تهیه کرده بودم و به رقابت با رتبه های نخست پرداختم.

نکته اینجاست که در اکثر این پروژه ها یک روند را دنبال میکردم و به نتایج خیلی خوبی میرسیم.

مثلا کارهای مختلفی در سایت و خارج سایت دنبال میکردم. شاید به ظاهر کار غیر منطقی انجام نمیشد ولی این روند دو مشکل اساسی داشت:

1- کارفرما بعد از مدتی تمایلی نداشت که روی سئو کار کند

نه به این علت که درآمدش کم بود یا محصولش پتانسیل نداشت، به این علت که پرداخت مستمر یک هزینه بصورت ماهیانه برای اکثر کارفرما خوشایند نبوده و نیست.

2- گوگل باهوش تر از قبل می شود.

اینکه ما یک روال را با همه کارهای استاندارد انجام دهیم یک مقدار از دید خود ما مشکوک است که گوگل این موارد را تشخیص ندهد. مثلا ریپورتاژ ها و مواردی که خارج سایت انجام می شود در اکثر مواقع ظاهری است.

ما با این عمل ها مثل بادکنک بزرگ و بزرگ تر میشدیم و فکر میکردیم در سئو حرفه ای هستیم.

غافل از اینکه یک روزی این بادکنک منفجر می شود و اعتبار ما زیر سوال می رود

از ترس دیگر پروژه نگرفتم. تصمیم گرفتم اطلاعات خود را زیر سوال ببرم. در دوره های خارجی nailpatel شرکت کردم.

این دوره حساسیت بالایی برای من داشت. چالش هایی که با دوره داشتم بسیار زیاد بود. پیش فرضم این بود که همه راهکارها فقط برای سایت های انگلیسی زبان جواب می دهد. در اکثر آموزش های ایرانی هم به این نکته اشاره میکردند که همه آموزش های خارجی بیشتر برای خودشان پاسخ می دهد. در صورتی که اینطور نیست.

تصمیم گرفتم خیلی شفاف تر از قبل با گوگل تعامل کنم.

بصورت واقعی افراد در خارج سایت از من سخن بگویند.

بصورت واقعی لیسنک سازی کنم.

بصورت واقعی توضیحات را در سایت وارد کنم.

بصورت واقعی محتوا نویسی کنم که مخاطب را درگیر کند

و …..

این واقعی بودن باعث شد به جای گوگل روی خودم تمرکز کنم.

بگذارید بیشتر شما را حیرت زده کنم! دیگر به تعداد تکرار کلمات کلیدی و یا حتی تعداد کلمات مقاله هم اهمیتی نمی دهم!

مهم این است که این مقاله برای کاربر مخصوص به خود عالی باشد.

اگر تفکر بادکنکی نداشتم در این مسیر قرار نمیگرفتم :)

دوست داشتی تجربتو از خوندن این یادداشت واسم کامنت کن

پرسود باشید رفیق

 

 

تفکر بادکنکی اکثر سئوکاران

از همین الان بگم، این داستان متفاوت است.

اگر سئوکار هستی و تحمل زیر سوال بردن دانسته های خود را نداری پیشنهاد میکنم دیگر مطالب دسته بندی آموزش سئو را مطالعه کنید که دیدگاه های شما را تایید می کند!

ولی اگر داری ادامه میدی بهت تبریک میگم، تو جز افراد معدودی هستی که می خوای چیزای جدید یاد بگیری

پروژه های سئو زیادی میگرفتم. حدودا در سال به 7 پروژه میرسید. اکثر وب سایت هایی که میگرفتم تازه کار بودند. البته در آن زمان کتاب ماراتون سئو را ننوشته بودم.

اکثر آموزش های سئو را تهیه کرده بودم و به رقابت با رتبه های نخست پرداختم.

نکته اینجاست که در اکثر این پروژه ها یک روند را دنبال میکردم و به نتایج خیلی خوبی میرسیم.

مثلا کارهای مختلفی در سایت و خارج سایت دنبال میکردم. شاید به ظاهر کار غیر منطقی انجام نمیشد ولی این روند دو مشکل اساسی داشت:

1- کارفرما بعد از مدتی تمایلی نداشت که روی سئو کار کند

نه به این علت که درآمدش کم بود یا محصولش پتانسیل نداشت، به این علت که پرداخت مستمر یک هزینه بصورت ماهیانه برای اکثر کارفرما خوشایند نبوده و نیست.

2- گوگل باهوش تر از قبل می شود.

اینکه ما یک روال را با همه کارهای استاندارد انجام دهیم یک مقدار از دید خود ما مشکوک است که گوگل این موارد را تشخیص ندهد. مثلا ریپورتاژ ها و مواردی که خارج سایت انجام می شود در اکثر مواقع ظاهری است.

ما با این عمل ها مثل بادکنک بزرگ و بزرگ تر میشدیم و فکر میکردیم در سئو حرفه ای هستیم.

غافل از اینکه یک روزی این بادکنک منفجر می شود و اعتبار ما زیر سوال می رود

از ترس دیگر پروژه نگرفتم. تصمیم گرفتم اطلاعات خود را زیر سوال ببرم. در دوره های خارجی nailpatel شرکت کردم.

این دوره حساسیت بالایی برای من داشت. چالش هایی که با دوره داشتم بسیار زیاد بود. پیش فرضم این بود که همه راهکارها فقط برای سایت های انگلیسی زبان جواب می دهد. در اکثر آموزش های ایرانی هم به این نکته اشاره میکردند که همه آموزش های خارجی بیشتر برای خودشان پاسخ می دهد. در صورتی که اینطور نیست.

تصمیم گرفتم خیلی شفاف تر از قبل با گوگل تعامل کنم.

بصورت واقعی افراد در خارج سایت از من سخن بگویند.

بصورت واقعی لیسنک سازی کنم.

بصورت واقعی توضیحات را در سایت وارد کنم.

بصورت واقعی محتوا نویسی کنم که مخاطب را درگیر کند

و …..

این واقعی بودن باعث شد به جای گوگل روی خودم تمرکز کنم.

بگذارید بیشتر شما را حیرت زده کنم! دیگر به تعداد تکرار کلمات کلیدی و یا حتی تعداد کلمات مقاله هم اهمیتی نمی دهم!

مهم این است که این مقاله برای کاربر مخصوص به خود عالی باشد.

اگر تفکر بادکنکی نداشتم در این مسیر قرار نمیگرفتم :)

دوست داشتی تجربتو از خوندن این یادداشت واسم کامنت کن

پرسود باشید رفیق

 

 

دیدگاه خود را بنویسید